تبليغاتX
*** پرسه در ناسوت دل ***
امام صادق سلام الله علیه :  
   
مَن عَيَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم يَمُت حَتّى يَركَبَهُ . 
   
كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نميرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود.   
   
ميزان الحكمة: ح 14854
 

انسان‌ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مى‌روند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت.
در سبد جلو, صفات نيک خود را مى‌گذاريم. در سبد پشتي, عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم.
به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند
و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم،
غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مى‌انديشد...

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه 3 خرداد1391 توسط محمدحسین |

هدیه به مادر سادات که بهانه خلقت از وجود اوست

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهــــــــرش

او را خـــــــــــدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحــــر بنشیند در بــرابـــرش

شرط پیمبــری به پسر داشتن که نیست

آنکس پیمبرست که زهـــــراست دخترش

مانند احتــــرام خـــــداونـــــد واجب است 

حفظ مقام فــاطمـــــــــه حتی به مادرش

یک نیمه اش نبوت و نیمه دیگرش ولایت است

حالا او را علـــــی صدایش کنم یا پیـــمبـــرش


                                     تقدیم به مادرم که فرزند زهراست 

مادرم بهتر از واژه نام تو نیست زیباتر از نام تو وجود ندارد تو خوبی بهتر از خوب !

خوبی در برابر تو کمترین بهترین هاست . تو بهتری از انچه در این زمین نفس میکشم !

عزیزترینم دوستت دارم بیشتر از انچه دوست داشتن را بتوان معنا کرد عاشقانه میپرستمت !

ای عصاره کامل مهربانی چگونه بگویم د و س ت ت دارم که کلمات در برابرت زانو میزنند ....


شخصی خدمت پیامبر رسید و عرض کرد ای رسول خدا مادرم را 17 بار پای پیاده و سوار بر دوشم به مکه برده ام آیا حق مادرم را به جا آورده ام؟؟

پیامبر تبسمی کردند و فرمودند: خیر ! این کاری که تو انجام دادی برابری میکنه با یک شب از بیداری مادرت که به خاطر تو از خواب بیدار شد و تو را مورد تفقد و مهربانی قرار داده است!!!

( میگما: دو سال شیر دادن و کهنه عوض کردن و شب بیداریا و موقع مریض شدنها و .... بقیشو خودتون میدونید ... میشه اینا رو حساب کرد ؟؟؟؟ )

شخصی خدمت امام صادق رسید و گفت یابن رسول الله هر گناهی رو که فکرشو بکنید انجام دادم و پشیمان و نادم و نا امید ایا خدا منو میبخشد؟؟ حضرت فرمود اگر واقعا توبه کنی بله !

گفت چه کار کنم؟؟؟

حضرت فرمود به مادرت خدمت کن و تا میتوانی به او نیکی و مهربانی کن.

ان شخص گفت مادرم از دنیا رفته است !

حضرت فرمود برو به قبرستان و سر قبر مادرت 2 رکعت نماز بخوان و از خدا بخواه به حق و حرمت مادرت تو را ببخشد ... انشاءالله خدا ازگناهانت میگذرد.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 توسط محمدحسین |
چند گاهی است که غصه هایم را بدون جویدن قورت میدهم...

دیگر به لبم رسیده احساس خفگی دارم...

کاش استفراغ میکردم تا که راحت شوم...

انگار در دلم آتش به پا شده آتشی که نه سرد میشود و نه خاموش ...

این اتش خاکسترم کرده کاش به الماسم تبدیل کند!

بیخیال شدن هم عالمی دارد اما نمیشود نمیدانم چرا ؟!؟

همه مرغ را غاز میبینند منکه محکمتر از این حرفام سختی و غم تنها یار همیشگیم بودند هیچ وقت تنهایم نگذاشته اند...

خدا تنها کسی که میشه بهش اعتماد کرد تویی صبرم لبریز نشده جواب بده هان!

نگارش در تاريخ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 توسط محمدحسین |
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود...

پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند,

هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند

اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود....


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 توسط محمدحسین |

گردش هستی جز بر مدار محبت نیست و محب جز آرامش محبوب نخواهد آرامشی که دنیای ناهموار را به خانه‌ای امن بدل می‌کند....

یک داستان جالب از یک سیاستمدار وطنی با همان شگردهای مرسوم!!

یک فرد که تصمیم داشت نماینده مجلس شود جلو تریبون رفت و شروع کرد صحبت کردن که مثلا:

اگر به من رای بدهید علاوه بر تامین نیازهای مادی ؛ نیازهای معنوی شما را هم در نظر خواهم داشت چرا که میداند انسان موجود دوبعدی ست  و نباید تنها به نیازهای جسمانی او توجه کرد و ......

خلاصه از این دست حرفهایی که دیگه همه ما فوت آبیم!!

وسط سخنرانی یک روستایی زبل بلند شد و گفت:

ببخشید از نظر جهان بینی شما انسان مهمتره یا گاو؟!(شاید این روستایی اصفهونی بوده!)

طرف میگه:

دست شما درد نکنه! مسخره میکنید؟!

روستایی میگه:

نه بخدا!! برای من سوالس! انسان مهمتره یا گاو؟!

طرف میگه:

البته ما میدانیم که انسان اشرف مخلوقات است و انسان است که خلیفه .....

دوباره روستایی میپره توی حرف این سیاستمدار محترم و میگه:

اگه انسان مهمترس؛ چرا شوما برا گاوداریتون جاده کشیدید اما برا روستا ما نه!!؟؟؟

نگارش در تاريخ جمعه 15 اردیبهشت1391 توسط محمدحسین |
ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسهم انفسهم....

و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد. 

سوره حشر - آیه 19

پیش نوشت:

گفتی "بخند" .... گفتم " نگاه کن گفتی" بگو " ....گفتم "بشنو" گفتی "عاشق شو" ..... گفتم "حس کن گفتی "ثابت کن" .... گفتم "لمس کن گفتی "گریه کن" .... گفتم "بزن گفتی " برو " ....

گفتم ... "خدا نگهدار ببین ! همیشه حرف ، حرف تو بوده است ...

و من ، چه سر به راه پا در راه جدائی نهادم ...

یوسف به زندانی گفت: « ... مرا در نزد ملك مصر یادآور!... »

نوشته اند: جبرئيل عليه السلام نزد يوسف آمد و او را در گوشه زندان برد و به امر خدا
از طبقه اول تا طبقه هفتم زمين براى يوسف نمايان گشت

جبرئيل فرمود: نگاه كن ، چون يوسف (ع) نظر كرد ديد سنگ بزرگى است آن سنگ شكافته شد
در ميان آن سنگ كرمى بيرون آمد و برگى سبز در دهان گرفته به سخن در آمد و خطاب به يوسف عليه السلام گفت :

اى پاكيزه ترين پاكيزگان ، پروردگار عالميان به تو سلام مى رساند و مى گويد شرم نداشتى
از من كه از پادشاه آدميانم يارى بجوئى به عزت و جلال من به خاطر اين كار، تو را تا هفت سال در اين زندان نگه مى دارم .

در روايت ديگر آمده : چون يوسف چشمش به كرم افتاد جبرئيل فرمود: رازق اين كرم كيست ؟
يوسف فرمود: خدا

جبرئيل فرمود: خداوند مى فرمايد من از اين كرم كه در دل سنگ در قعر زمين است غافل نيستم
تو گمان كردى من تو را فراموش مى كنم كه به آن جوان گفتى اذكرنى عند ربك نزد پادشاه از من
ياد آورى بكن ، گفته شد كه يوسف شبانه روز گريه كرد...

منبع:بحار الانوار: ج 71، ص 150/ منهج الصادقين : ج 5، ص 44/ البرهان : ج 2، ص ‍ 254.

پس نوشت:
یکی از نعمتهایی که خدا به انسان عرضه داشته نعمت "فراموشی" است که اگر نبود انسان در حوادث و اتفاقات زندگی بی گمان نابود میشد چه بسا انسانهایی را در گوشه و کنار میبینیم که بر اثر حادثه بلا از دست دادن یکی از عزیزانش تا اخر عمر نمیتواند فراموش کنند اما اگر در طول زندگی یک چیز را فراموش نکنیم و ان اینکه هرلحظه هر جا "خدا" در کنار ماست بقیه ماسوا و دون الله فراموش شدنیست ...

نگارش در تاريخ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 توسط محمدحسین |

پیش نوشت:

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش

او را خدا برای خودش افریده است

تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش

شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست

آنکس پیمبر است که زهراست دخترش

یک نیمه اش نبوت و یک نیمه اش ولایت است

حالا علی صدایش کنم یا که پیمبـــــــــرش

انس بن مالك می‌گوید: روزى حجّاج بن یوسف ثقفى مرا نزد خویش احضار كرد و درباره جریان به هم زدن و مخلوط كردن غذاى داخل دیگ به وسیله دست، كه توسّط حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها انجام گرفته بود، سؤال كرد. گفتم : روزى عایشه به حضور فاطمه زهرا علیها السلام آمد و دید كه آن حضرت مشغول پختن حریره براى دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام است.


او دید فاطمه سلام الله علیها مقدارى آرد و شیر و روغن داخل دیگ ریخته بود و آن را روى اجاقى كه آتش زیر آن شعله ور بود قرار داده؛ و با انگشت خود، حریره داخل دیگ را در حالى كه مى‌جوشید و غُل غُل مى‌كرد، به هم مى‌زد و مخلوط مى‌نمود.

عایشه با دیدن چنین صحنه‌اى بُهت زده گشت و با حیرت و تعجّب ، از منزل دختر پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله خارج شده و به سوى منزل پدرش ، ابوبكر حركت كرد. و چون به منزل پدرش وارد شد، گفت: پدر! هم اكنون جریان عجیبى را از فاطمه زهرا دیدم كه مرا به حیرت و تعجّب واداشته است ....


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 توسط محمدحسین |

پیش نوشت:


اگه دوستت بهت گفت که : حالا بیا این گناه رو بکن بعدا توبه میکنی(یه شب که هزار شب نمیشه!)
توام بهش بگو: حالا بیا این سم یا مرگ موش رو بخور...قول میدم بعدش برسونمت بیمارستان!
آیا قبول میکنه؟چه تضمینی داره برای اینکه فرصت توبه پیدا کنی؟
(حاج آقا ماندگاری)

 

بسم الله الرحمن الرحیم


بفرمایید چای سبز!


جایی می خواندم که دانشجویی که در ژاپن درس می خواند گفته بود که ژاپنیها به محصولات داخلی خودشان بسیار بیشتر از محصولات خارجی اعتماد دارند(بالعکس ما!)

و گفته بود که وقتی چای سبز می خوردم متوجه شدم روی جلدش نوشته: صد در صد داخلی(بالعکس ما که مارکهای معروف چای می نویسند: صد در صد خارجی تا اعتماد مصرف کننده ایرانی را جلب کنند!)


واقعا چرا؟؟

چرا خودمان نسبت به محصولات خودمان بی اعتماد وبدبین ایم!!؟

 

پاسخها:


اولی: چون محصولات ایرانی کیفیت ندارد!


اما همیشه اینطور نیست! یعنی خیلی وقتها مثلا لوازم خانگی ایرانی داریم که خیلی از نوع خارجی آن عقبتر نیست اما ما خارجی را ترجیح میدهیم!


دومی: چون تقلب در محصولات ایرانی زیاد است!

متاسفانه همه ما از تقلب زخم خورده ایم(یک جعبه میوه را نگاه کنید! بالا و پایینش را انگار از دو جا برداشت کرده اند!)

اما واقعیت این است که تقلب در محصولات خارجی نیز وجود دارد و چه بسیار محصولاتی هستند که در چین ساخته میشوند اما با مارک ساخت کره و ژاپن و کشورهای اروپایی عرضه میشوند و ما با اینکه این مطلب را میدانیم؛ باز اعتماد بیشتری به آن کالاها داریم!


سومی:عقده حقارت نسبت به خودمان داریم!

متاسفانه درست است و چه بسیار آدمهای تحصیل کرده ای که محصولات ایرانی را به باد تمسخر میگیرند و معتقدند که ایرانی بدرد هیچ کاری درست و درمونی نمی خورد!


چهارمی: چون تولید کننده داخلی  پشتیبانی قابل قبولی از محصولاتش ندارد

درست است! مثال ساده اش را حتما میدانید!(اگه نمیدونید هنوز یک خودرو داخلی نخریده اید!)


پنجمی: چون کالای خارجی-یعنی چینی- ارزان تر است!

بهرحال فقط این ما نیستیم که باید به کالای داخلی اعتماد کنیم؛ جیب مبارک هم باید اعتماد داشته باشد!

فرمولی که چینیها برای ارائه محصول ارزان بکار میبرند عبارتند از:

عدم کیفیت+ دستمزد پایین برای نیروی کار+حمایت از صادر کننده= محصول ارزان


بجز مورد آخری؛ دو مورد اول با اعتقادات ما سازگار نیست! 

حتی در کشورهای اروپایی محصولاتی هستند که نسبت به محصولات مشابه و همرده با آنها گران ترند اما با برچسبی مشخص کرده اند که در تولید  این محصول –که گران تر است- حقوق هیچ انسانی ضایع نشده است! حال حکایت ما با این ادعاهای مسلمانی مشخص است!



بفرمایید چای سبز!


باور کنید خیلی خاصیت دارد!( اگر نداشت که ژاپنیها اینقدر چای سبز نمی خوردند! این را گفتم تا بیشتر اعتماد کنیم!!!)


چند تا از مهمترین خواص چای سبز(!!):


 تقویت قلب:

تا قلبهای ما آنچنان برای محصولات وطنی بتپد که برای محصولات خارجی می تپد!


 شستشوی کامل مغز!:

تا آنچنان عقلهایم قد دهند که باور کنیم که این مشکل «همه» ماست از سیاستمدار گرفته تا تولید کننده داخلی و از مصرف کننده گرفته تا یک خانم خانه دار معمولی!

اگر مغزمان شسته شود می فهمیم که باور همه ما غلط است و بدین سبب فرد خاصی را برای این باور غلط سرزنش نمیکنیم!


 تقویت عضلات پا:

تا باور کنیم که اگر تولید کننده داخلی را حمایت کنیم او نیز گامهای محکمتری را برخواهد داشت!


تقویت عضلات دست!:

تا بایاری خدا بارهایی را که تا کنون برنداشته ایم با یک یا علی برداریم!


خلاصه:

بفرمایید چای سبز!

و باور کنیم که برای باورهای غلط ما واقعا مفید است!

نگارش در تاريخ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 توسط محمدحسین |

پیش نوشت:

امام خامنه ای:
«ساده زیستی دختر پیامبر یک نمونه برای زنان امروز جامعه ماست. ما روحیه مصرف گرایی را کنار بگذاریم و در زندگی به حد لزوم اکتفا کنیم و از افراط بپرهیزیم و آرزوهای حقیر و کوچک را فدای ارزش های بزرگ بکنیم؛نمونه کامل آن را در زندگی فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می توان در تاریخ مشاهده کرد. جهیزیه دختر پیامبر، فقیرانه ترین جهیزیه ای بود که در آن روز در بین مردم رایج بود.»
4/11/1364

 

حضرت در امر حجاب بسیار مواظبت می نمودند، تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند، مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد. حضرت برخاستند و به اتاق دیگر رفتند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:

پدر اگر چه او مرا نمی بیند، ولی من که او را می بینم و او بوی من را استشمام می کند....

همچنین تا آنجایی که ضرورت نداشت، حضرت از خانه خارج نمی شدند. حتی زمانی هم که حضرت برای ایراد خطبه وارد مسجد شدند و برای احقاق حق و ابطال باطل سخن رانی کردند در عین حفظ حریم و عفت بودند.

حضرت امام حسن علیه السلام در کیفیت این حضور حضرت در جمع می فرمایند:


مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید ... در حال راه رفتن بگونه ای بود که لباسش به پا گیر می کرد (کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.) ... او در میان زنان انصار از خانه خارج شد... همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با وقار و متانت حرکت می نمود ...

وجود این حالات بیان از اهتمام حضرت به مساله حجاب دارد.

حضرت در توصیه ای به زنان می فرماید: آنچه برای زنان نیکو است، آن است که مردان را نبینند و مردان هم ایشان را نبینند. (به این معنی که تا موقعی که لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد.)

لذا در جایی دیگر می فرمایند:

نزدیکترین حالت زن به خدا، موقعی است که در خانه بماند.

خلاصه این که توجه حضرت به حجاب تا لحظه مرگ هم ادامه داشت، لذا از کیفیت حمل بدن محترمشان به صورتی که آن موقع مرسوم بود ـ حمل بر تابوت بدون پوشش ـ ابراز نگرانی کردند. لذا به همسر خود وصیت نمودند که تابوتی آماده کند، همان گونه که ملائکه شکل آن را به حضرت نشان داده بودند.

در قضیه فدک نیز شکل خاص حجاب حضرت زهرا را هنگام خروج از منزل این گونه توصیف نموده است :

حضرت زهرا(س) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب (چادر) را به گونه ای که تمام بدن آن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند. (طبرسی الاحتجاج ج 1 ص 98)

قضیه فوق گویای آن است که حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت در مواجهه با نامحرمان دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه ) و جلباب (چادر) بوده است . بنابراین می توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست .

پس نوشت:

اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد...
چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!
اگر عدو را با سیاهے چادرشان به خاک سیاه نکشانند...
چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!
اگر سیاهے چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند...
چادرے ها زهـــــــــرایے نیستند!
اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته اے نباشند...
چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!
اگر فکرشان، هدفشان، راهشان، نگاهشان، عشقشان و حجابشان فاطمےنباشد...!

نگارش در تاريخ پنجشنبه 31 فروردین1391 توسط محمدحسین |

هوالهادی

پیش نوشت:
سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت...


چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش...
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل...
دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن...
حاج مرشد، پیرمرد 50 ، 60 ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه...

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان... رنگ دیگری به خود گرفته بود.دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند...


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه 26 فروردین1391 توسط محمدحسین |
رتبه در گوگل

درباره وبلاگ

مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را "ببخش" .

**********************
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی "مهربان باش" .

**********************
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی "موفق باش".

**********************
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی "شریف و درستکار باش" .

**********************
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی "سازنده باش ".

**********************
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت میکنند ٬ولی "شادمان باش".

**********************
نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی "نیکوکار باش" .

**********************
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

**********************
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان "تو و مردم".

**********************

پروفایل محمدحسین
برچسب‌ها
آخرين مطالب
پيوند هاي روزانه
آرشيو مطالب
بازدید
آهنگـ وبـلاگـ